تبليغاتX
بدون عنوان
یک:بعد از مدتها تصمیم گرفتم بنویسم اما مملکت قاطی پاتی شد

دو:باز هم گفتم حالا که همه چی قاطی پاتیه بذار منم قاطی کنم قاطی پاتی بنویسم اما دیدم بیانه صادر شده که ....

سه:همه وقتی چیزی نمیخوان بنویسن ۳تا نقطه میذارن من ۴تا نقطه گذاشتم چه فرقی میکنه وقتی ادم نتونه بنویسه چه ۴تا نقطه بذاره چ ۳ تا

واما بعد:

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي
> برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حالمن پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم
> قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي

 خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديومآزادي برايش زن گرفته
> بود.. ولي من مؤتقدم که اصولن انسانبايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون
> بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج
> تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز
> دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو

  طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به
> من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود..
> در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند
> که کارشان به تلاغ کشيده شده و چهبسيار آدمهاي کوچکي که نکشيده شده.
> مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي
> مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم
> همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان
> نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي
> ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي
> دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر
> خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بودهکه نتوانسته
> خرج عروسي را بدهد. البته من وساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام
> عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست
> تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي
> بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم
> خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون
> رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم
>  مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير
> زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختيدرست کردم.
> اما ساناز از آن بالا افتاد و دستششکست. از آن موقه خاله با من قهر
> است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتيقهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر
> دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعدخانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند
> بعد مي آيند دايي مختار را مي برندزندان! البته زندان آدم را مرد مي
> کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند،اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي
> بهتر است! اين بود انشاي من

 

نوشته شده توسط وحيد فياضي در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 |

این مطلب برگرفته از سایت عصر ایران است

عصرایران؛ مازیار آقازاده- اگر بخواهیم انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا را مورد بررسی و مطالعه قرار داهیم باید با کارکرد، مفهوم و شاه بیت اصلی آن که همان "کالج های انتخاباتی" است به درستی آشنا شویم.

كنوانسيون مسوول تدوين قانون اساسي در سال 1787 که کار تدوین و نگارش قانون اساسی ایالات متحده پس از استقلال آن از بریتانیا در 1776 را بر عهده داشت ، به هنگام مطرح شدن شیوه انتخاب رییس جمهور به عنوان رییس کشور و اداره کننده دولت فدرال چندين روش انتخاب رئيس جمهور از جمله انتخاب توسط كنگره، انتخاب توسط فرمانداران ايالات، انتخاب توسط مجالس قانونگذاري ايالات، انتخاب توسط گروه ويژه اي از اعضاء كنگره و انتخاب مستقيم توسط آراي مردم را مورد بررسي قرار داد، اما از آنجا كه هيچكدام از اين روشها نتوانست رأي لازم را به دست آورددر نهایت تعيين روش بهتر براي انتخاب رئيس جمهور به كميته اي يازده نفره محول شد.

اين كميته پس از بررسيهاي لازم، پيشنهاد شكل گيري كالج هاي انتخاباتي اوليه را ارائه نمود و بالاخره پس از موافقت، طرح كالج هاي انتخاباتي با اندك اصلاحاتي در سند نهايي درج شد.

در واقع قانونگذاران امریکایی با انتخاب سیستم "کالج های انتخاباتی"تلاش داشتند تا بین دولت فدرال و حکومت ایالات نوعی تعادل بر قرار سازند. بدين طريق كه در ضمن حفظ مشاركت عموم مردم در انتخابات، به ايالات داراي جمعيت كمتر حق حضور بيشتري داده شود و انتخاب رییس جمهوري مستقل از كنگره و بدون نفوذ آن به اجرا درآید.

هدف از این کار این بود که رییس جمهور انتخابی، از نهايت استقلال عمل برخوردار شود و از نفوذ سیاسی گروه ها و باند های پیدا و پنهان قدرت مصون بماند.
از سوی دیگر قانونگذاران آمریکایی تلاش داشتند تا هر چه بیشتر عرصه انتخاب رییس دولت فدرال یا همان رییس جمهور را از توده گرایی و پوپولیسم به دور نگاه دارند.در این صورت کمتر فردی می توانست با شعارهای فریبنده و اغواکننده بر سرنوشت کشور مستولی شود.

1- مفهوم و مکانیزم کالج های انتخاباتی

طبق اصل 2 قانون اساسی ایالات متحده ، تعداد اعضاي كالج هاي انتخاباتي در هر ايالت برابر است با تعداد نمايندگان آن ايالت در مجلس سنا و مجلس نمايندگان . جمع این افراد طبق قانون اساسی 538 نفر تعیین شده است.

روش انتخاب اين افراد نيز همانند روش انتخاب اعضاي مجالس قانونگذاري در هر ايالت مي باشد، لذا از اين جهت انتخاب اعضاي كالج ها در برخي ايالات مستقيم و در برخي ديگر غيرمستقيم و بعضا توسط مجالس ايالتي صورت می گیرد.(در6 ایالت امریکا اعضای کالج های انتخاباتی توسط مجالس ایالتی انتخاب می شوند که به این ایالات در اصطلاح "کاکس" می گویند).

اعضاي اين كالج ها نبايد از بين سناتورها، اعضاي مجلس نمايندگان و اشخاصي باشند كه داراي دفاتر تجاري يا غيرتجاري در آمريكا مي باشند.همین طور نظامیان و کارمندان دولت فدرال نیز نمی توانند عضو کالج های انتخاباتی شوند.

به دليل دوري جستن از تأثيرپذيري سیاسی، اعضاي اين كالج ها بايد در ايالات خود گرد هم آيند و فرد مورد نظر را انتخاب كنند. از این رو قبل از روز انتخاب نهایی هیچ جلسه مشترکی برای گردهم آیی اعضای کالج های انتخاباتی ایالت های مختلف ترتیب داده نمی شود و فقط كنگره مي تواند روزي مشخص را براي برگزاري جلسات و برگزيدن رئيس جمهور تعيين نمايد.

براي انتخاب رئيس جمهور نيز اكثريت آراي اعضاي كالج ها نياز است.که حدنصاب آن 270 رای اعضای کالج انتخاباتی است(از مجموع 538 عضو).

البته بعدها در روش عمل و انتخاب این کالج های انتخاباتی ، تغییراتی در قانون اساسی به عمل آمد .(مثلا در اصلاحیه دوازدهم قانون اساسی در سال 1804 ) در ابتدا كالج ها به دو نفر رأي مي دادند. شخصي كه اكثريت آراء را كسب مي كرد به عنوان رئيس جمهور و شخص دوم به عنوان جانشين رئيس جمهور شناخته مي شد كه امروزه اين روش تغيير يافته است و رییس جمهور معاون و جانشینش را خود (و عموما بعد یا حین برگزاری کنوانسیون ملی حزبی )و چند ماه مانده به روز انتخابات به مردم معرفی می کند.

اگرچه يك معيار مشخص براي تعداد اعضاي اين كالج ها وجود دارد كه عبارت است از مجموع تعداد اعضاء هر ايالت در مجالس سنا و نمايندگان.(مثلا ایالت کالیفرنیا که 55 رای الکترال ( بالاترین رای الکترال در ایالات متحده) را دارد 2 نماینده در سنا دارد و 53 نماینده در مجلس نمایندگان. جمع عددی این دو 55 می شود ) ليكن اين تعداد در هر دوره مورد ارزيابي قرار مي گيرد و مخصوصا براي ايالت ها و بخش هاي مستقل اين امر مورد بازبيني واقع مي شود.

در سال 2000 اين تعداد براي بخش ها و ايالت هاي مستقل حداقل به سه نفر رسيد . کمترین و بیشترین نفرات حاضر در کالج های انتخاباتی 3 و 55 نفر است و در حالی که ایالت هایی چون آلاسکا و یا داکوتای شمالی تنها 3 عضو در کالج انتخاباتی دارند اما ایالت بزرگ و پرجمعیتی چون کالیفرنیا (که به تنهایی پنجمین اقتصادبزرگ جهان است)55 نفر در کالج انتخاباتی دارد.

در گذشته هر ايالتي بنا بر نحوه انتخابات نمايندگان خود در مجالس قانونگذاري محلي، اعضاي كالج ها را انتخاب مي كرد و لذا در برخي ايالات اين انتخابات غيرمستقيم بود و در برخي مستقيم.اما امروزه در بیشترايالات انتخاب مستقيم براي برگزيدن اعضاي كالج ها انجام مي شود و اگر چه در گذشته نقش اين كالج ها پر رنگ تر بود، اما امروزه مردم اگر چه به اين اعضا رأي مي دهند اما در واقع آنها رییس جمهور را بر می گزینند. چرا كه اسامي اين افراد بر روي برگه هاي رأي ذكر نمي شود، بلكه نام حزب آنها و يا نام كانديداي رياست جمهوري ذكر شده و طبيعي است كساني كه به نامزد جمهوري خواه رأي مي دهند، مقصود آن است كه اعضاي كالج نيز از حزب جمهوري خواه بوده باشند.

2- کارکردها و نواقص کالج های انتخاباتی

1-2 رای به کاندیدایی غیر از کاندیدای مورد نظر رای دهنده ها:

هر چند که اعضای کالج های انتخاباتی در رای دادن خود آزادند اما غالبا این کاندیداها در روز انتخاب نهایی (در ماه دسامبر) به نامزدی رای می دهند که اکثریت رای دهندگان ایالتی آنها، انتخاب آن نامزد را توقع دارند.

به واقع با توجه به اینکه اعضای کالج انتخاباتی توسط حزبی برگزیده می شود که بیشترین رای را در ایالت متبوعه به دست آورده است، کمتر اتفاق می افتد که این اعضا رایی مغایر با آنچه که حزب پیروز در انتخابات ایالتی مورد نظر دارد بدهند.

اما بارها اتفاق افتاده است که اعضای کالج های انتخاباتی در روز رای گیری برای رییس جمهور (در دسامبر )،به نامزدی غیر از آنچه که انتظار می رفته است رای داده اند (و به عبارت بهتر خلف وعده کرده اند).

این اتفاق 7 بار در قرن گذشته میلادی رخ داده است. اولین نمونه تاریخی آن در سال ۱۸۲۴ كه رقابت بين آندرو جكسون با آدامز بود انجام پذیرفت و برخلاف رأي اكثريت، آدامز به عنوان رئيس جمهور معرفي شد.

در انتخابات سال ۱۸۷۶ نيز علي رغم رأي اكثريت به ساموئل تلدن، راتر فورد هايس برنده اعلام شد. در سال ۱۸۸۸ گلوور كلولند با اكثريت آرا جاي خود را بنابه رأي كالج هاي انتخاباتي به هريسون داد .

اگرچه براساس قوانين موجود، اعضاي كالج ها مي توانند به افراد و نامزدان غيرحزب خود نيز رأي دهند، اما به طور سنتي اين افراد صرفاً به نامزدان حزب خود رأي مي دهند.
با اين حال، چنانچه رأي اعضاي كالج ها به نامزد غيرحزب خود معطوف شود، قانوناً هيچ اقدامي متصور نيست مگر اينكه حزب مربوطه از جهت سياسي با اين نماينده برخورد كند.همانطور که اشاره شد چنين موضوعي تاكنون ۷ بار در قرن گذشته ( در سالهاي ۱۹۴۸ ۱۹۵۸، ۱۹۶۰، ۱۹۶۸، ۱۹۷۲، ،۱۹۷۶، ۱۹۸۸و ۲۰۰۰)و 3 بار در قرن 19 اتفاق افتاده است.

2-2 -عدم لحاظ رای حزب بازنده در هر ایالت:

در انتخابات ایالات متحده هر ایالت "سبد رای"جدا و مجزایی دارد که میزان رای در آن سبد تمامی اعضای کالج های انتخاباتی را از یک حزب تعیین می کند .

با توجه به اصل" WINNER TAKES ALL"که بر گردان فارسی آن در واقع عبارت "برنده همه چیز را می برد"است ،هر نامزدی در هر ایالتی که موفق شود اکثریت آرای آن ایالت را از آن خود کند 100 درصد آرای آن ایالت به نامزد حزب پیروز تعلق می گیرد.از این رو ممکن است یک نامزد انتخاباتن ریاست جمهوری رای عددی بیشتری داشته باشد اما با توجه به ترکیب متکثر آرا در ایالات این نامزد موفق به کسب 270 رای الکترال مورد نیاز برای راه یابی به کاخ سفید نشود.

مثلا نامزدی در چندین ایالتی که رای الکترال کمتری به نسبت جمعیت خود داشته است با رای بالایی پیروز شده است، اما نامزد مقابل در چند ایالتی که رای الکترال بیشتری بوده است برتری را از آن خود کرده است. بنابراین و در این صورت نامزدی که آرای الکترال بیشتری کسب کرده است علی رغم داشتن رای عددی کمتر در مجموع ایالات به کاخ سفید راه خواهد یافت.

3- زمان ها و مکان های ثابت و" لایتغیر"

در انتخابات ایالات متحده بر طبق قانون اساسی زمان های مشخصی برای رای گیری و نیز انتخاب رییس جمهور و ...تعیین شده که بیش از 200 سال است که تغییر نکرده اند. چند تاريخ معين براي انجام انتخابات وجود دارد. اولين تاريخ عبارت است از سه شنبه بعد از اولين دوشنبه در ماه نوامبر. اين تاريخ و روشي كه در سال 1845 توسط كنگره برگزيده شد، براي جلوگيري از بي نظمي و اشتباه بود، كه به طور سنتي نيز ماه نوامبر به دليل آن انتخاب شده كه زمان درو بوده و كشاورزان زمان لازم براي رأي دادن را داشته اند. سه شنبه بدين دليل انتخاب شده كه با فاصله لازم از يكشنبه قرار دارد كه روز استراحت مردم مي باشد. همچنين در ماه نوامبر زمستان هنوز آغاز نشده و امكان مسافرت در شمال كشور وجود دارد.

اعضاي كالج ها نيز بر اساس زمان تعيين شده از سوي كنگره در ايالات خود گرد هم آمده و رأي خود را اعلام مي كنند. اين روز توسط كنگره اولين دوشنبه بعد از دومين چهارشنبه در ماه دسامبر تعيين شده است. پس از رأي دادن، آراي آنها مهر و موم شده و براي رئيس مجلس سنا ارسال مي گردد. پس از ارسال آراء كالج هاي انتخاباتي نيز به اتمام مي رسد و تا انتخاباتي ديگر اين كالج ها وجود نخواهند داشت.

4- جایگاه معاون اول ریاست جمهوری:

در انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا هر نامزدی موظف است تا چند ماه مانده به روز رای گیری معاون خود را به مردم معرفی کند.پس از معرفی معاون نامزد انتخابات ریاست جمهوری به همراه معاونش تبدیل به یک زوج انتخاباتی می شوند.طبق قانون اساسی معاون ریاست جمهوری آمریکا دو اختیار و جایگاه و یا کارکرد عمده دارد که یکی اداره مجلس سنا است و دیگری جایگزین شدن به جای رییس جمهور در صورت فوت یا بیماری یا استعفای آن است.

در دهه های گذشته به کرات اتفاق افتاده است که معاون رییس جمهور جایگزین رییس جمهور شده است. بنابراین چون بر طبق قانون اساسی آمریکا زمان برگزاری انتخابات در این کشور ثابت و لایتغیر است هیچ گاه در صورت فوت یا استعفای رییس جمهور انتخابات زودرس یا چیزی شبیه به آن برگزار نمی شود.

حتی اگر رییس جمهور در روز اول مسئولیت خود بنا به دلایلی فوت کند و یا قادر به ادامه فعالیتش به عنوان رییس جمهور نباشد،این معاون رییس جمهور است که تا پایان مهلت قانونی 4 ساله در جایگاه ریاست جمهوری قرار می گیرد.البته معاون ریاست جمهوری بر طبق عرف مسئولیتهای دیگری نیز دارد .
مثلا عرف رایج در دوران مبارزات انتخاباتی زوج های رقیب بر این اساس است که نامزد های اصلی (دو حزب دموکرات و جمهوریخواه و به ویژه در ماه اخر مانده به روز انتخابات) به طور مستقیم کمتر به یکدیگر حمله می کنند و سعی می کنند حتی با زدن حرف های همه پسند نظر همه رای دهندگان (حتی سمپات های حزب مقابل را نیز) به خود جلب کنند.در این هنگام این معاونان هستند که وظیفه حملات مستقیم علیه نامزد رقیب را بر عهده می گیرند.

در تاریخ 6 دهه گذشته آمریکا چندین بار معاونان ریاست جمهوری پس از فوت یا استعفای رییس جمهور به کرسی ریاست جمهوری تکیه زده اند.ترومن پس از فوت پرزیدنت روزولت و جرالد فورلد پس از استعفای نیکسون در سال 1974 را می توان در این زمینه ذکر کرد.

5- نتیجه نهایی شمارش آرا

پس از ارسال آراء به كنگره، مرحله نهايي انتخابات انجام مي پذيرد. دو مجلس سنا و نمايندگان در نشست مشترك خود(که در 6 ژانويه آن سال و در ساعت 1 بامداد برگزار مي شود) آرا را شمرده و رییس جمهور ایالات متحده را به مردم معرفی می کنند. معاون رئيس جمهور كه به عنوان رئيس سنا مي باشد، آراء را باز نموده و آنها را به اعلام كنندگان (4نفر) جهت اعلام عرضه مي كند. چنانچه کسی به فرآیند انتخاب رییس جمهور اعتراضي داشته باشد بايد آن اعتراض را مکتوب کرده و آن اعتراض به طور مشترک از جانب 1 عضو مجلس سنا و 1 عضو مجلس نمایندگان به انجام برسد. نامزدي كه اكثريت آراء را داشته باشد (270 از 528 رأي كالج ها) به عنوان رئيس جمهور معرفي مي گردد.

در صورتی که هیچ کدام از نامزدها اکثریت لازم(270 رای الکترال)را کسب نکنند رئيس جمهور از بين سه نفر آخر توسط مجلس نمايندگان و معاون رئيس جمهور از سوي سنا برگزيده مي شود.

6- ارزیابی

در ارزیابی نظام انتخاباتی ایالات متحده باید به این نکته اشاره داشت که شاکله این نظام انتخاباتی بر مبنای "کالج های انتخاباتی"بنا نهاده شده است که در ذات خود نوعی ترس از انتخاب مستقیم رییس جمهور توسط مردم و مهار گرایش های زودگذر اجتماعی به وسیله پختگی و تجربه اعضای کالج های انتخاباتی نهفته است.

البته اعتراضات بسياري به اين روش وجود داشته است و در کنار آن پیشنهاداتی نیز برای اصلاح این شیوه ارایه شده و می شود. مهمترين ايراد نقض حقوق اكثريت و رای عددی مردم است.

مورد ایراد دیگر اصل "برنده همه چیز را می برد"است که بر طبق آن رای مردمی که در ایالت ها در اقلیت هستند و به نامزدی رای داده اند که بازنده شده است به یک باره به سبد نامزد برنده رفته و به یکباره تبدیل به عکس خود می شود و بدین وسیله می توان گفت رای کمتر در ایالت ها به مفهوم خوانده نشدن رای است.

بنابراین عده ای معتقدند که بهتر است كالج هاي انتخاباتي حذف شوند، يا رأي اكثريت اعضا ملاك قرار گيرد و یا اصل «برنده، تمام آرا را مي برد» ملغی شود و يا روش انتخابات تناسبي برقرار شود كه طي آن نامزدي كه اكثريت بيشتر را به خود اختصاص مي دهد، به عنوان رئيس جمهور معرفي شود.

مخالفين روش كالج هاي انتخاباتي چند نقیصه عمده سیستم کالج های انتخاباتی را چنین بر می شمارند:

1-احتمال تغییر رای اعضای کالج های انتخاباتی در روز رای گیری
2-احتمال به قدرت رسیدن رییس جمهوری با رای کمتر
3-عدم امکان حضور نامزدی مستقل و خارج از دو حزب دموکرات یا جمهوریخواه
4-کاهش انگیزه مشارکت مردم

اما همچنان نخبگان سیاسی آمریکا رای گیری به شیوه کالج های انتخاباتی را پخته ترین فرایند تلفیق دموکراسی با مصلحت عمومی نخبه گرایانه می دانند و از این شیوه دفاع می کنند.شیوه ای که در جهان منحصر به فرد است.

البته این شیوه کاملا تحت تاثیر تجربیات تاریخی و واقعیات اجتماعی و سیاسی در هنگام استقلال و شکل گیری کشور ایالات متحده در ربع آخر قرن هجدهم میلادی شکل گرفته است و به مرور زمان نیز تحولاتی در آن صورت پذیرفته است.

نوشته شده توسط وحيد فياضي در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 |
۱)شبهای عملیات

اسماعیل کوثری، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی و فرمانده اسبق لشکر 27 حضرت رسول (ص) گفت: «در سفر اخير به سازمان ملل كه در خدمت آقاي احمدي‌نژاد بوديم من احساس كردم آن‌جا جبهه‌ي ديگري به تمام معنا بود.»

ما که اون موقع توفیق نداشتیم شبهای عملیات رو درک کنیم لطفا ما رو یه چند روزی به نیویورک بفرستین تا این توفیق نصیبمون بشه اما خودمونیم اون موقع محمد خاتمی هم میرفت چه حرفهایی که واسش در نیاوردن

۲)۱۰۰میلیون را در بوق و کرنا نکنید

دولت به جای اینکه بیاید به نمایندگان خانه بدهد، آمده به آنها وام داده است در حالی که عموما باید این امکانات رفاهی برای نمایندگان به صورت رایگان باشد. به نمایندگان در رسيدگي به امور رفاهي ظلم بسیاری شده است. این يكي از بهترين اقداماتي است كه مي شد براي نمايندگان قائل شد و کار بسیار خوبی است:عباس رجایی رییس کمیسیون کشاورزی مجلس شورای اسلامی

بابا میخوای بگم به جای صد میلیون ۲۰۰میلیون بهتون بدم چه اشکال داره اما لطفا بگین با این پول چی کار میکنین اصلا تا حالا چی کار کردین تورم که داره میره بالا قطعنامه که داره پشت سر هم صادر میشه تابستون که برق نداریم امسال زمستون هم لابد گاز نداریم  وزیر یم که شما بهش رای دادین هنوز داره دنبال مدرک میگرده الحمد لله روزه خوری در ملا عام نداشتیم اینم که باب شد حالا این همه پولو میخواین چی کار

لاریجانی:بنده خبر دارم که برخی نمایندگان با زن و فرزندشان در هتل زندگی می کنند چرا که هنوز نتوانسته اند خانه ای در تهران اجاره کنند

اخی طفلکیا خیلی دارن سختی میبینن حالا این هتلا ستاره هاش معلوم شده چند تاست

۳)دکتر قلابی

لاریجانی: دکترای قلابی در کشور کم نداریم

خدا رو صد هزار مرتبه شکر کم نداشته باشیم زیادی داشته باشیم موردی نیست وگرنه دولت مجبور  میشد دست به واردات بزنه

۴)....

یک روزنامه آمریکایی با اشاره به موضوعات مهم در گذار سیاست خارجی دولت بوش برای ساکن بعدی کاخ سفید، از اعلام گشایش دفتر دیپلماتیک آمریکا در تهران در اواسط ماه نوامبر خبر داد و مدعی شد: دولت بوش در نظر دارد از طریق اعلام گشایش بخش حافظ منافع خود در تهران در اواسط ماه نوامبر (آبان) یک گام موثر و غافلگیرانه را بردارد

۵)خاتمی: هیچ دولتی نمی تواند معجزه کند

سید جان تو مثل اینکه کتاب احمدی نژاد معجزه هزاره سوم رو نخوندی

نوشته شده توسط وحيد فياضي در شنبه بیستم مهر 1387 |
میخواستم این پست کاملا شخصی باشه در مورد خودم دانشکده و امید جوابش که نه حرفامو هم نوشتم توی کاغذ و از تنبلی که نه از روی گشادی تایپ نکردم اما الان میخوام یه فاجعه ای که تو این مملکت اتفاق افتاده رو براتون بذارم لطفا پس از خوندن مقایسه کنین با جنایتی که در اتریش افتاد و پیامدهاش اخبارش انعکساش در رادیو و تلوزیون و اینکه اون اقا یهودی بوده و.... با این خبر که پیشاپیش اعلام میکنم هیچ انعکاسی در هیچ جا پیدا نمیکنه اینکه چرا اینجوری میشه لابد حکمتی داره که فقط صدا وسیما میدونه

                         جزییات قتل دلخراش کودک 4 ساله به دست پدرش

مادر داغدار در حالي که اشک مي ريخت ادامه داد؛ خانه غرق در خون بود. سر پسرم از تنش جدا شده و روي يک بالش بود و تنش چند متري آن طرف تر کنار شوهرم اسماعيل قرار داشت.
اعتماد: وقتي پدر ليوان آب را به دست پسرش داد، علي اکبر 4 ساله نمي دانست فقط تا زمان نوشيدن اين آب زنده مي ماند وپدر گلوي نازک او را خواهد بريد تا تلخ ترين جنايت امسال پايتخت را ثبت کند.

ساعت شش بعد از ظهر روز دوشنبه زني جوان وحشت زده و هراسان به خياباني در کيانشهر دويد و با شيون و زاري از همسايه ها کمک خواست. اين زن که از شدت دلهره و اضطراب زبانش بند آمده بود با اشاره از همسايه ها خواست وارد خانه او شوند و پس از حضور همسايه ها در خانه اولين تماس با پليس گرفته و گزارش قتل پسري چهار ساله به نام علي اکبر به ماموران داده شد. اين در حالي بود که جسم غرق در خون اسماعيل پدر اين کودک نيز کمي آن طرف تر ديده مي شد، همسايه ها همچنين براي نجات اسماعيل از اورژانس تهران درخواست کمک کردند. دقايقي بعد تکنسين هاي اورژانس و ماموران پليس در محل حاضر شدند و همزمان با آغاز تحقيقات پليسي اسماعيل به بيمارستان برده شد.

قتل فرزند

تماس تلفني ماموران کلانتري باعث شد محمدحسين شهرياري بازپرس ويژه قتل نيز در محل حادثه حاضر شود. سر از تن جدا شده علي اکبر چهار ساله آشفتگي خانه و خون هاي پاشيده شده روي ديوارها و فرش نشان مي داد اين کودک در برابر قاتلش مقاومت زيادي کرده اما سرانجام مغلوب او شده است. از آنجايي که اسماعيل پدر علي اکبر تنها کسي بود که از چگونگي وقوع حادثه خبر داشت بازپرس شهرياري در بيمارستان حاضر شد تا وي را مورد بازجويي قرار دهد، اما اين مرد تازه مورد عمل جراحي قرار گرفته بود و پزشک معالجش اجازه بازجويي از وي را نداد. به همين خاطر اين بار مادر علي اکبر مورد پرس وجو قرار گرفت.

وي گفت؛ من سرکار بودم، در يک مغازه کار مي کنم، حدود ساعت شش بود که به خانه آمدم،صداي پسرم علي اکبر نمي آمد، او پسر بازيگوش و هميشه در حال شيطنت بود، وقتي هم من از سرکار به خانه مي آمدم دوان دوان به طرفم مي آمد و خودش را در آغوش من مي انداخت. آن روز هيچ صدايي در خانه نبود و به همين دليل فهميدم اتفاقي افتاده است.

مادر داغدار در حالي که اشک مي ريخت ادامه داد؛ خانه غرق در خون بود. سر پسرم از تنش جدا شده و روي يک بالش بود و تنش چند متري آن طرف تر کنار شوهرم اسماعيل قرار داشت. به طرف همسرم رفتم، داشت بيهوش مي شد، اما هنوز مي توانست چند کلمه يي حرف بزند، پرسيدم چه اتفاقي افتاده است. او جواب داد؛ «از خانواده ما بايد يک نفر قرباني مي شد تا همه چيز درست شود، نگران نباش قبل از کشتن علي اکبر به او يک ليوان آب دادم.» بعد از اين جمله از حال رفت، دنيا روي سرم آوار شد. قدرت حرف زدن نداشتم و فقط فرياد مي کشيدم، همسايه ها که وارد خانه شدند، موضوع را به پليس اطلاع دادند.

مادر کودک کشته شده در ادامه گفت؛ من دو فرزند ديگر هم دارم که زمان حادثه در مدرسه بودند. نمي خواستم آنها شاهد اين صحنه باشند، به همين خاطر از همسايه ها خواستم با خواهر اسماعيل تماس بگيرند تا بچه ها را به خانه خودش ببرد.
فقر و اعتياد

مادر علي اکبر وقتي در برابر اين سوال قرار گرفت که اسماعيل با چه انگيزه يي مرتکب قتل شده است، گفت؛ شوهرم معتاد بود. او مدتي قبل مصرف مواد را ترک کرد از همان زمان خيلي عصبي و پرخاشگر شده بود. دنبال کار هم مي گشت، اما هيچ شغلي پيدا نکرده بود و من هزينه زندگي مان را تامين مي کردم. فکر مي کنم فقر و اعتياد باعث شد اسماعيل دست به چنين کاري بزند.

وي ادامه داد؛ در تمام اين سال ها با اعتياد شوهرم سوختم و ساختم. خودم کار کردم تا بچه هايم را بزرگ کنم. هر جور سختي را به جان مي خريدم تا مبادا فرزندانم سختي بکشند آخر سر هم اسماعيل اين گونه داغ بر دلم گذاشت.
لزوم تغيير در قانون

بازپرس شهرياري پس از انجام تحقيقات اوليه و با توجه به اينکه امکان بازجويي از متهم فعلاً وجود ندارد، دستور بازداشت اسماعيل را صادر کرد تا وقتي در شرايط جسمي بهتر قرار گرفت از وي بازجويي شود.

رئيس شعبه هفتم دادسراي جنايي تهران با اشاره به اين جنايت و لزوم تغيير در قانون گفت؛ با توجه به ماده 220 قانون مجازات اسلامي پدر يا جد پدري در صورت قتل فرزند مستوجب قصاص نيستند و به جزاي نقدي و تعزير محکوم مي شوند. در حالي که لازم است با توجه به موارد متعدد فرزندکشي که در سال هاي اخير به وقوع پيوسته در اين زمينه بازنگري هاي لازم از سوي قانونگذار صورت گيرد و لااقل مجازات موجود در قانون افزايش يابد
نوشته شده توسط وحيد فياضي در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 |
امام جمعه مهریز:زنان بدحجاب مانند الاغ های پالان دار هستند

حجه الاسلام علی برهان امام جمعه مهریز در جمع عده ای از مسؤولین شهرستان مهریز که به منظور افتتاح شعبه مؤسسه فرهنگی قرآنی ثقلین شعبه مهریز گرد هم آمده بودند گفت: فعالیت مؤسسه ثقلین، قرآنی و فرهنگی است و افتتاح شعبه  این مرکز در مهریز میمون و مبارک است.

به گزارش پایگاه خبری گروه یاری به نقل از یزدفردا، وی گفت: افتخار ما مهریزی ها مذهبی بودنمان است و در این امر قرص قرص هستیم و شوخی بردار هم نیست و بحق رسول الله خدا نکند که روزی شیاطین بخواهند مهریز بکر و دست نخورده را خرابش بکنند.

امام جمعه مهریز افزود: مردم مهریز تحمّل وجود یک خانم مانتویی را در شهرشان ندارند(خوب عزیزم تحملشون پایینه ما که تو تهران همه چیو متحمل میشیم با مانتو با چادر با روسری با شال با مقنعه) و دانشگاهی که بخواهد خانم مانتویی را راه بدهد نداریم(ما به جاش داریم) و هم اکنون پوشش لباس و وضع ظاهری که بعضی از خانمها و دختران می چرخند از بی حجابی بدتر است.

حجه الاسلام برهان گفت: حدیثی است که می گوید؛ زمانی می رسد که انسانها خودشان را می پوشانند ولی باز هم برهنه هستند، بعضی از علمای آن زمان می گفتند: این حدیث اشتباه است مگر می شود انسان هم برهنه باشد و هم غیر عریان اما امروزه با آمدن لباسهای جدید و جورابهای شیشه ای این امر ثابت شد که می شود بدن انسان هم پیدا باشد و هم ناپیدا.

وی گفت: شهر مهریز کاستیات و عاریات را نمی پذیرد، مانتویی که منجر شود به بدحجابی را نمی پذیرد چون بدحجابی از بی حجابی بدتر است.

وی گفت: انسان آدم بی حجاب را مانند الاغ لخت و بی پالان یک بار ببیند چشمانش سیر می شود و دیگر وسوسه نمی شود(ما  تو دهاتمون اینقدر الاغ بی پالان دیدیم که حد نداره اما نفهمیدیم وسوسه شدیم یا نشدیم) و شماها الاغ  بی پالان ندیده اید که حتماً دیده اید و در زمان شاه زنان بی حجاب زیاد بودند ولی جلب توجه نمی کردند ولی هم اکنون زنان بدحجاب که مانند الاغ های پالان دار هستند در جامعه فراوانند و خودنمایی می کنند.(نفهمیدیم خلاصه اگه این بد حجابا بی حجاب شن قضیه حله)

امام جمعه مهریز گفت: من نمی خواهم ترویج بی حجابی بکنم فقط می خواهم بگویم که بدحجابی از بی حجابی پلیدتر و زشت تر است.(اما داری این کارو میکنی)

وی افزود: وظیفه ثقلین حفظ حیا، ناموس و دین مردم است که خدا امثال این گونه مؤسسات قرآنی را در این شهر زیاد کند و خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد در مهریز سینما بزند(یه دونه از این ناکسا قالیبافه که اصلا قالی بافی و گلیم بافی بلد نیست ولی بیا ببین یه سینما تو پایتخت زده به چه عظمتی ناکس اسمشم گذاشته ازادی) و دختر و پسر این شهر مذهبی را در تاریکی سالن سینما به دست هم بدهد(تو شهر ما تو روشنایی هم دست به دست هم میدن) و به دنبال آن نامه ها و تلفن ها رد و بدل بشود.(معلوم نیست اونا که تلفن همدیگرو ندارن چه جوری قرار میذارن میرن سینما)

وی افزود: فعالیت مراکز قرآنی شهر نباید در این زمان همگی در یک مسیر و آن هم از الفبا شروع وب ه عمّ جزء ختم کنند خلاصه شود بلکه کارها و فعالیت های آنها باید برنامه ریزی شده باشد و اجرا شود.

نوشته شده توسط وحيد فياضي در شنبه نهم شهریور 1387 |

نامه تاریخی محسن مخملباف درباره داریوش مهرجویی (فلاش‌بک به ۱۳۶۶)

مخملباف سال ۱۳۶۶

مخملباف امروز با دخترش سمیرا

بسمه تعالی

برادر بهشتی،
سلام. خسته نباشید. انصاف حکم می کند که تلاش شما را در جهت رشد کمی سینما بستایم. اجرکم علی الله؛ اما وجود فیلم‌هایی چون اجاره نشین‌ها را به چه حسابی بگذارم. بی‌دقتی شما؟، بی‌اعتقادی شما؟، در صورت آخر اعتماد پاک مهندس موسوی را به شما نمی توانم ندیده بگیرم.
برادر عزیز از شما خیلی خوبی می گویند. خیلی ها می گویند دو سه سال پیش در محضر مهندس مرا امر به ثواب کردید، یادتان هست؟ پس من باب ثواب می گویم؛ حاجی واشنگتن را که گردن نگرفتید، اجاره نشین‌ها به گردن چه کسی است؟ اگر فیلم را ندیده‌اید، ببینید. اگر دیده‌اید یک بار دیگر ببینید. شما را به همان حضرت اباالفضل (ع) تکلیف کسی چون من با شما چیست؟ ارج گذاری‌تان به جنگ را باور کنم یا اغماض‌تان را در مورد امثال اجاره نشین‌ها، امیدوارم که همچنان ما را متحجر ندانید که مثلاً به هنر تبلیغاتی و سفارشی معتقدیم یا با انتقاد مخالفیم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام یا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهین می شود اگر بگویم فیلم دیدن بلد نیستید. می توانید بنشینید با هم اجاره نشین ها را ببینیم.
من باب ثواب گفتم، گناه که نکرده‌ام؟ واقع قضیه این است که دو ساعت پیش که فیلم را دیدم حاضر بودم به خودم نارنجک ببندم و مهرجویی را بغل کنم و با هم به آن دنیا برویم. اما یک ربع پیش که با قرآن استخاره کردم خوب آمد که به شما بگویم و نه به کس دیگر. ادای وظیفه کردم؛ ثواب یا گناه؛ آخرت خودتان را به دنیای دیگران نفروشید.
محسن مخملباف

پاسخ بهشتی به مخملباف
بسمه تعالی
هنرمند گرامی برادر مخملباف
با سلام
نامه پرمطلب و موجز و برادرانه شما را خواندم. از اظهار لطف شما برادر گرامی سپاس‌گزارم. به دلیل اشتغالات مربوط به جشنواره متاسفانه هنوز موفق به دیدن بسیاری از فیلم‌ها نشده‌ام. در مورد فیلم اجاره‌نشین‌ها با نظراتی که تا به حال از جانب برادران مسلمان و مطلع به سینما شنیده‌ام عموماً آن را فیلمی متوسط در سطح برنامه‌های انتقادی تلویزیون دیده‌اند و البته با ساختی سینمایی. بسیار خوشحال می‌شوم اگر نظرتان را مشروح‌تر بدانم.
امیدوارم هر چه زودتر موفق به دیدن این فیلم و فیلم‌های دیگر جشنواره بشوم و همچنین از نظر مشروح شما نیز راجع به این فیلم و احیاناً فیلم‌های دیگر امسال مطلع گردم.

با تشکر مجدد از عنایت شما و با امید به توفیق شما در راه خدمت به اسلام و مسلمین.
سیدمحمد بهشتی

نقل از کتاب «تاریخ سینمای ایران»، نوشته جمال امید، جلد دوم، صفحه ۵۴۷

واما بعد

ما باید چقدر باید مالیات بدیم و بودجه بیت المال رو خرج کنیم تا خیلیا ادم شن الان مدتهاست که اینکارو انجام میدیم و هنوز هم ادامه داره من قدیمیاشو میگم شما جدیدیاشو

اکبر گنجی-عبداله نوری-حمید رضا جلای پورو همه این اصلاح طلبایی که زمانی همشون سرکرده مبارزه با امپریالیسم جهانی بودن جالبه هر کدومشون که به راه راست هدایت میشن چپی میشن عماد افروغ -دکتر خوش چهره-همین قالی باف

نوشته شده توسط وحيد فياضي در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |
كاش همه بيشتر و بهتر زندگي كنيم

سينماي ما - با وجودي كه حسرت ابدي قرار گرفتن در كنار خسرو شكيبايي عزيز در قاب دوربين سينما براي هميشه همراه من خواهد بود، ولي نمي‌دانم چرا احساس مي‌كنم مرثيه‌گفتن موقع مواجهه با اين غم بزرگ چاره كار نيست. هر كدام از بزرگان بازيگري اين سينما كه از دست مي‌روند، جاي خالي و خلاء عظيم‌شان را با تمام وجود درك مي‌كنيم و مي‌دانيم كه اين‌ها ستارگاني پر فروغ و بي‌جانشين بودند كه در فقدان‌شان آسمان هنر بازيگري ايران حتماً كم‌نور خواهد شد. شكيبايي فقيد جزو بزرگان يك نسل طلايي بود كه هنر والا و عشق و شور و شوق وصف‌ناپذيرش را مي‌توانيم در تك تك نماهايي كه به يادگار گذاشته ببينيم و براي هميشه تحسين كنيم و غبطه بخوريم. اين روزها حجم و تنوع نوشته‌هاي اهالي سينما در سوگ خسرو شكيبايي آن‌قدر زياد بوده كه احساس كنم ديگر نمي‌شود چيز چنداني به آن اضافه كرد يا لااقل اين كار از عهده من خارج است. بهانه نوشتن اين چند خط، احترام به هنرمندي بزرگ‌ترهاي اين حرفه و يادآوري اين نكته است كه خيلي از اين استادان هنوز در قيد حيات‌اند و ما هنوز در كنارشان هستيم و مي‌توانيم از حضور و وجودشان سيراب شويم. مي‌توانيم شاگردي كنيم و اگر در كنار شاگردي امكان و فرصتي فراهم شد، بايد به كمك بعضي‌هاي‌شان بشتابيم. كساني كه هنوز هستند و گاهي فكر مي‌كنم انگار خداي نكرده منتظريم تا خبر مرگ‌شان را از طريق تلفن و اس‌ام‌اس دريافت كنيم تا يادمان بيايد تا همين چند ساعت قبل پيش ما بودند و به يادشان نبوديم. انگار تا مرگ به سراغ‌شان نيايد چيز زيادي نداريم كه درباره آن‌ها بگوييم و كار چنداني در قبال بزرگي و استادي‌‌شان از عهده ما كوچك‌ترها و شاگردها و مسولان و متوليان سينما برنمي‌آمده است.
همه ما خبر داريم كه بعضي همكاران‌مان در چه حال و روزي زندگي مي‌كنند و در چه شرايطي زنده‌اند، اما ما و شما هر كدام كه فرصت و امكاني براي ياري و توجه و دستگيري داشتيم، چه‌قدر به اين موضوع توجه داريم؟ خسرو شكيبايي هنرمند شاخصي بود كه هنرش در زمان حياتش قدر ديد و تحسين شد. منظورم از اين حرف‌ها، نگاه و توجه به آن دسته از همكاران و سينماگراني است كه همين لحظه نياز به همياري ما دارند تا بيش‌تر و بهتر زندگي كنند. مردم هنردوست و هنرمندان و دوستان خسرو شكيبايي در زمان مرگش و در مراسم تشييع و تدفين اين عزيز سنگ تمام گذاشتند تا معلوم شود قدر او را مي‌دانستيم، ولي براي خيلي از زنده‌ها هنوز مي‌شود خيلي كارها كرد كه بعدها در نبودشان بتوانيم سرمان را بالا بگيريم و بگوييم هنرشان را در زمان حيات هم شناختيم و گرهي از كارشان باز كرديم.
خبرها و تصاوير حضور انبوه مردم و هنرمندان در خانه داغديده خسرو شكيبايي حتماً باعث تسلاي خاطر بازماندگان است، اما آيا خبر داريم كه خانه‌هايي هم هست كه هنرمندان ديگري اكنون در آن زندگي مي‌كنند كه قطعاً حضور در آن خانه‌ها مي‌تواند به همين اندازه نشان‌دهنده هنردوستي ما و علاقه و محبت ميان همكاران و دوستان سينمايي باشد. جاي افسوس است اگر چند وقت بعد ناچار باشيم براي تسليت به آن خانه‌ها هم برويم و در سوگ آن عزيزان شمعي روشن كنيم يا به هم خبر بدهيم كه جلوي خانه‌شان شام غريبان بگيرند و در مراسم ختم‌شان سنگ تمام بگذاريم. حالا كه داغدار درگذشت عزيزي هستيم، خوب است كه به فكر بيفتيم و قبل از رسيدن خبر تلخ بعدي كاري كنيم كه حتماً تاثيرش از حضورمان در تدفين آن‌ها بيش‌تر خواهد بود. آن‌ها را دريابيم كه امروز به حضور ما نياز دارند و فردا و فرداها براي آن‌ها دير شده باشد. به همين خاطر دلم مي‌خواهد حالا كه به بهانه نوشتن از خسرو شكيبايي گرانقدر فرصتي پيش آمده، نام و يادي هم از اين بزرگان بكنيم و با يك برنامه‌ريزي درست و همياري به‌موقع نگذاريم در زمان حيات‌شان تنها و گرفتار بمانند.
اهالي سينما مثل افراد يك خانواده از مشكلات و مسائل هم خبر دارند و مي‌شود به سادگي فهرستي تهيه كرد و طرحي ريخت تا اين مشكلات حتي به قدر ذره‌اي كم‌تر شود. پيشنهاد مي‌كنم حالا كه اين قرعه شوم و تلخ به نام خسرو شكيبايي افتاده، نام و ياد و خاطره دوست‌داشتني او را بهانه چنين كارهايي بكنيم و بنيادي به نام و يادش براي اهالي سينما و تئاتر و تلويزيون تشكيل بدهيم و كاري كنيم تا خيلي از آن‌ها به بخشي از حقوق طبيعي و در خور لياقت و هنرشان برسند. شايد اين موضوع بتواند تلخي غم فقدان شكيبايي نازنين را ذره‌اي كم‌تر از اين كه هست كند...
اين روزها براي سينمايي‌ها همه‌اش با ياد خسرو شكيبايي گذشت. اگر چنين طرحي به اجرا دربيايد، نام او هم براي هميشه فقط يادآور درد و غم از دست‌دادن‌ها نخواهد بود. شايد در اين صورت باشد كه اين چند سطر هم پيش از اين كه به مرثيه‌خواني بگذرد و تمام بشود، فرصت و امكان شروعي براي همت‌هاي بلند كساني بشود كه امروز در موقعيت حرفه‌اي مناسبي هستند و مي‌توانيم در كنار هم طرح همياري اهالي سينما را با ياد و نام هميشگي خسرو شكيبايي برپا كنيم.

نوشته شده توسط وحيد فياضي در دوشنبه هفتم مرداد 1387 |
نوشتم زاده شدم در روز سرد پدرم شوق مکتب داشت و روز تولدم را زودتر به اداره سجل احوال اعلام کرد اینگونه شد که سالروز تولدم شد اول مرداد فصل گرم

سردوگرم تولدو مرگ و امروز که مینویسم سالروز مرگ الف بامداد و به تعبیری اولین روشنفکر بعد از حافظ احمد شاملو است

دراین جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب

در هر نقب چندین مرد در زنجیر

امامزاده طاهر بودم چند وقت پیش دخترکانی دیدم شمع به دست پی نشانی شاملو تا شمعی بیفروزند به یاد انکه روشنگر دلهایمان شد

خدا را خدا را زنان نباید نشسته باشند

از بیرون شمعها سوسو میزد سر ارامگاه و همه به هم نشان میداند

شاملو-بنان-پوینده-مختاری...........

 

نوشته شده توسط وحيد فياضي در چهارشنبه دوم مرداد 1387 |
سلام خسرو جان

بی‌خبر گذاشتی و رفتی. بدون خداحافظی!

دو هفته پیش هم که آخرین جایزه‌ات رو گرفتی، روی صحنه لام تا کام حرف نزدی. از گوشه صحنه اومدی
 
بالا و آروم جایزه‌ات را گرفتی؛ برای سی سال حضور پرشور و شوقت در سینمایی که این روزها چندان شور و شوقی در آن نیست.

فقط لبخند زدی و رفتی پایین و لای جمعیت گم شدی. خوب اگه قرار بود بری و پشت سرت رو هم نگاه نکنی، چند کلمه‌ای برای ما که پشت سرت بودیم، حرف می‌زدی!

یادمه وقتی آمدی رو صحنه، حالت خوب بود.

آخه یکی دو بار دیگه که این اواخر روی صحنه اومدی و دیدمت، حالت زیاد خوب نبود. ولی این دفعه، همه خوشحال شدیم. فقط نمی‌دونستیم داری میری. نمی‌دونم خودت می‌دونستی یا نه.

می‌گن آدمای خوب قبل از رفتن، حال‌شون خیلی خوب می‌شه؛ چون دارن می‌رن یه جای خوب. ما از کجا باید می‌فهمیدیم که این حال خوب نشانه‌ چیه؟ همیشه بعد از این‌که اتفاق می‌افته، می‌فهمیم. ولی فکر کنم خودت می‌دونستی؛ چون هیچی نگفتی و اون‌جوری فقط لبخند زدی. شاید داشتی خداحافظی می‌کردی و ما نمی‌فهمیدیم. ولی چه خداحافظی باشکوهی! 

خیلی‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظی کنن؛ اما نمی‌تونن. شاید هم اون لبخند همین معنا رو داشت. شاید اگر حرف می‌زدی، همه‌ خداحافظی‌ات می‌شد همون چند تا کلمه؛ ولی چون همیشه شاعر بودی، فقط

 

 
مهربان و با سپاس نگاه کردی و لبخند زدی. حالا که فکر می‌کنم، می‌فهمم این‌جوری بیش‌تر حرف زدی.

من هی باید از تو یاد بگیرم. یادته سال‌ها پیش وقتی از مشهد به تهران آمدم، تو روی صحنه‌های تئاتر می‌درخشیدی. من کلی دویدم تا روی صحنه بیام و دیده بشم.

بعدها هم که تو روی پرده سینماها می‌درخشیدی، باز هم من کلی دویدم تا روی پرده بیام و دیده بشم.

یادته من اولین فیلمم رو که بازی کردم، تو «هامون» بودی. من یادمه که در فیلم «کیمیا»، دست منو می‌گرفتی. کلی حال می‌دادی که رو بیام و دیده بشم. بعد هم فقط یک بار دیگه شانس داشتم در کنار تو بازی کنم؛ تو فیلم «درد مشترک»، چه بامسما.

ارتباط من با تو، مثل کوهنوردها با کوه‌هاست. هر قله‌ای رو که فتح می‌کنن، می‌بینن پشتش یه قله‌ بلندتر هست. من هرچی می‌دوم، تو یه قدم جلوتری؛ مثل الآن. جلوتری دیگه عموجون. رفتی اون‌ور. نمی‌دونم چقدر دیگه باید بدوم تا به

 

 
اون‌ور برسم، تازه نمی‌دونم در چه وضعیتی میام اون‌ور.

پس از اون‌ور یه دعایی برای من بکن. میگن دعای اون‌وری‌ها برای این‌وری‌ها زودتر مستجاب می‌شه. این‌جوری که تو رفتی، کلی «خدابیامرزی» و «یادش بخیر» و «حال‌های خوب» و «یادهای خوب» و .. بدرقه‌ راهته.

من که شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشی، یه نگاهی به این‌ور بندازی می‌بینی.

دست پر رفتی دیگه. می‌بینی چقدر از من جلوتری! کلی باید بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.

البته جات پیش ما خالیه. هنوز سینمای ایران کلی با تو کار داشت. ولی خوب مثل به دنیا آمدنه دیگه. موقعش که برسه، باید متولد بشیم. ما یه تولد رو دیدیم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارک.

می‌دونم اون‌جا کلی از بر و بچه‌های سینما و تئاتر اومدن پیشوازت. حتما کلی هم تدارک دیدن.

ما که اون دنیا به بازیگری‌مون ادامه می‌دیم. اون‌جا هم حتما نمایش هست. اون‌وری‌هام حتما به سرگرمی احتیاج دارن. پس اون‌جا بی‌کار نمی‌مونیم. وقتی مردم رو سرگرم می‌کنیم و حال‌شون خوب می‌شه. یه خدابیامرزی به ما و پدر و مادرمون می‌گن دیگه. وقتی مردم تو خیابون تو رو می‌دیدند و بی‌اختیار لبخند می‌زدند، خودش خدابیامرزیه دیگه. وقتی مردم می‌فهمن که تو رفتی و دیگه میون ما نیستی، گریه می‌کنن و جاتو خالی می‌کنن، خدابیامورزیه دیگه.

می‌بینی خدا چه لطفی به تو داشته که این موقعیت و جایگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحویلت می‌گیره و می‌بردت روی صحنه‌ها و پرده‌های اون‌جا، که بازم مردم اون‌ور ببیننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابیامرزی ادامه داشته باشه.

به امید دیدار

رضا کیانیان»

نوشته شده توسط وحيد فياضي در شنبه بیست و نهم تیر 1387 |
اتفاقات ناگواری دارد در فوتبال میفتد کرواسی با تمام لیاقت حذف شد و آلمان ناعادلانه صعود کرد و نا عادلانه برد و.. فقط امیدوارم مثل جام جهانی شانسی شانسی فینال نرود

برای اسکولاری خیلی احترام قائلم اینکه میخواستم پرتغال ببرد فقط به خاطر اسکولاری بود نه کیریستین رونالدو اما نشد. از میان مربیان هستند کسانی که برایشان احترام ویژه قائلم یکی همین اسکولاری است و دیگری آرسن ونگر و نمونه ایرانیش مجید جلالی

اینکه تیم فیل بزرگ ناباورانه و ناجوانمردانه (گل بالاک)حذف شد برایم دردناک بود امیدوارم کرواسی مربی اش را حفظ کند و ایتالیا قهرمان شود

نوشته شده توسط وحيد فياضي در شنبه یکم تیر 1387 |